صفحه 152
احكام طلاق
مسأله 584. مردى كه زن خود را طلاق مى دهد، بايد عاقل و بالغ باشد و به اختيار خود طلاق دهد و اگر او را مجبور كنند كه زنش را طلاق دهد، طلاق باطل است و نيز بايد قصد طلاق داشته باشد; پس اگر صيغه طلاق را به شوخى بگويد، صحيح نيست.
مسأله 585. زن بايد در وقت طلاق از خون حيض و نفاس پاك باشد و شوهرش در آن پاكى يا در حال نفاس يا حيض كه پيش از اين پاكى بود با او نزديكى نكرده باشد و تفصيل اين دو شرط در مسائل آينده گفته مى شود.
مسأله 586. طلاق دادن زن در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است:
اول آن كه شوهرش بعد از ازدواج با او نزديكى نكرده باشد.
دوم آبستن باشد و اگر معلوم نباشد كه آبستن است و شوهر در حال حيض طلاقش بدهد، بعد بفهمد آبستن بوده، اشكال ندارد.
سوم مرد به واسطه غائب و يا محبوس بودن نتواند يا برايش مشكل باشد كه پاك بودن زن را بفهمد.
مسأله 587. اگر زن را از خون حيض پاك بداند طلاقش دهد بعد معلوم شود كه موقع طلاق در حال حيض بوده، طلاق او باطل است و اگر او را در حيض بداند و جِدّاً او را طلاق دهد بعد معلوم شود پاك بوده،
صفحه 153
طلاق او صحيح است.
مسأله 588. كسى كه مى داند زنش در حال حيض يا نفاس است، اگر غائب شود مثلاً مسافرت كند و بخواهد او را طلاق دهد، اگر استعلام ممكن نباشد بايد تا مدتى كه معمولاً زن ها از حيض يا نفاس پاك مى شوند، صبر كند.
مسأله 589. اگر مردى كه غائب است بخواهد زن خود را طلاق دهد چنانچه بتواند اطلاع پيدا كند كه زن او در حال حيض يا نفاس است يا نه، اگرچه اطلاع او از روى عادت حيض زن; يا نشانه هاى ديگرى باشد كه در شرع معين شده، بايدتا مدتى كه معمولاً زن ها از حيض يا نفاس پاك مى شوند، صبر كند.
مسأله 590. اگر با عيالش كه از خون حيض و نفاس پاك است، نزديكى كند و بخواهد طلاقش دهد، بايد صبر كند تا دوباره حيض ببيند و پاك شود. ولى زنى را كه نه سالش تمام نشده، يا آبستن است; اگر بعد از نزديكى طلاق دهد، اشكال ندارد و همچنين است اگر يائسه باشد يعنى اگر سيده است، بيشتر از شصت سال و اگر سيده نيست، بيشتر از پنجاه سال داشته باشد.
مسأله 591. هر گاه با زنى كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى كند و در همان پاكى جدّاً طلاقش دهد اگر بعد معلوم شود كه موقع طلاق آبستن بوده، اشكال ندارد.
مسأله 592. اگر با زنى كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى
صفحه 154
كند و مسافرت نمايد چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد، اگر استعلام ممكن نباشد بايد به قدرى كه زن معمولاً بعد از آن پاكى خون مى بيند و دوباره پاك مى شود، صبر كند و بهتر اين است كه يك ماه صبر نمايد.
مسأله 593. اگر مرد بخواهد زن خود را كه به واسطه مرضى كه حيض نمى بيند يا در آفرينش چنين است طلاق دهد، بايد از وقتى كه با او نزديكى كرده تا سه ماه از نزديكى با او خوددارى نمايد و بعد او را طلاق دهد.
مسأله 594. طلاق بايد به صيغه عربى صحيح خوانده شود و دو مرد عادل آن را بشنوند و اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً فاطمه باشد، بايد بگويد: زَوْجَتِى فاطِمَهُ طالِق يعنى زن من فاطمه رها است و اگر ديگرى را وكيل كند آن وكيل بايد بگويد: زَوْجَةُ مَوَكِّلِى فاطِمَةُ طالِق.
مسأله 595. زنى كه صيغه شده، مثلاً يك ماهه يا يكساله او را عقد كرده اند طلاق ندارد و رها شدن او به اين است كه مدتش تمام شود، يا مرد مدت را به او ببخشد به اين ترتيب كه بگويد: مدت را به تو بخشيدم و شاهد گرفتن و پاك بودن زن از حيض لازم نيست.
عدّه طلاق
مسأله 596. زن يائسه عده ندارد; اگرچه شوهرش با او نزديكى كرده باشد و بعد از طلاق مى تواند فوراً شوهر كند و دخترى كه نه سالش
صفحه 155
تمام نشده نيز عده ندارد.
مسأله 597. زنى كه نه سالش تمام شده و يائسه نيست اگر شوهرش با او نزديكى كند و طلاقش دهد، بعداز طلاق بايد عده نگهدارد يعنى بعد از آن كه در پاكى طلاقش داد، به قدرى صبر كند كه دوبار حيض ببيند و پاك شود و همينكه حيض سوم را ديد، عده او تمام مى شود و مى تواند شوهر كند. ولى اگر پيش از نزديكى كردن با او طلاقش بدهد عده ندارد، يعنى مى تواند بعد از طلاق فوراً شوهر كند.
مسأله 598. زنى كه حيض نمى بيند اگر در سن زنهايى باشد كه حيض مى بينند، چنانچه شوهرش بعد از نزديكى كردن او را طلاق دهد، بايد بعد از طلاق تا سه ماه يعنى نود روز تمام عده نگاه دارد.
مسأله 599. اگر زن آبستن را طلاق دهند، عده آن يا دنيا آمدن، يا سقط شدن بچه او است، بنابر اين اگر مثلاً يك ساعت بعد از طلاق بچه او به دنيا آيد، عده اش تمام مى شود.
مسأله 600. عده ازدواج موقت پس از تمام شدن و يا بخشيدن باقى مانده مدت، دو حيض است و اگر حيض نمى بيند، چهل و پنج روز بايد از شوهر كردن خوددارى نمايد.
مسأله 601. ابتداى عده طلاق از موقعى است كه خواندن صيغه طلاق تمام مى شود، چه زن بداند طلاقش داده اند، يا نداند پس اگر بعد از تمام شدن عده بفهمد كه او را طلاق داده اند; لازم نيست دوباره عده نگهدارد.
صفحه 156
عده زنى كه شوهرش مرده
مسأله 602. زنى كه شوهرش مرده اگر آبستن نباشد، بايد تا چهار ماه و ده روز عده نگهدارد اگرچه يائسه يا صيغه باشد، يا شوهرش با او نزديكى نكرده باشد و اگر آبستن باشد، بايد تا موقع زائيدن عده نگهدارد، ولى اگر پيش از گذشتن چهار ماه و ده روز، بچه اش به دنيا بيايد بايد تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر كند و اين عده را عده وفات مى گويند.
مسأله 603. زنى كه در عده وفات مى باشد حرام است لباسى كه در عرف زينت حساب مى شود بپوشد و سرمه بكشد و همچنين كارهاى ديگرى كه زينت حساب شود بر او حرام مى باشد.
مسأله 604. اگر زن بگويد عده ام تمام شده، با دو شرط از او قبول مى شود:
اول: آن كه مورد تهمت نباشد.
دوم: از طلاق يا مردن شوهرش به قدرى گذشته باشد كه در آن مدت تمام شدن عده ممكن باشد.
مسأله 605. زنى كه شوهر او مرده و هنوز عده اش تمام نشده، اگرچه حرام است خود را خوشبو كند ولى چنانچه بميرد حنوط او واجب است.
صفحه 157
طلاق بائن و طلاق رجعى
مسأله 606. طلاق بائن آن است كه بعد از طلاق، مرد حق ندارد به زن خود رجوع كند، يعنى بدون عقد او را به زنى قبول نمايد و آن بر پنج قسمت است:
اول: طلاق زنى كه نه سالش تمام نشده باشد.
دوم: طلاق زنى كه يائسه باشد يعنى اگر سيده است، بيشتر از شصت سال و اگر سيده نيست بيشتر از پنجاه سال داشته باشد.
سوم: طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكى نكرده باشد.
چهارم: طلاق زنى كه او را سه دفعه طلاق داده اند.
پنجم: طلاق خُلع و مُبارات. و احكام اينها بعداً گفته خواهد شد. و غير اينها طلاق رجعى است كه بعد از طلاق تا وقتى زن در عده است، مرد مى تواند به او رجوع نمايد.
مسأله 607. كسى كه زنش را طلاق رجعى داده، حرام است او را از خانه اى كه موقع طلاق در آن خانه بوده، بيرون كند. ولى در بعضى از مواقع كه در كتاب هاى مفصل گفته شده. بيرون كردن او اشكال ندارد و نيز حرام است زن براى كارهاى غيرلازم از آن خانه بيرون رود.
صفحه 158
احكام رجوع كردن
مسأله 608. در طلاق رجعى مرد به دو قسم مى تواند به زن خود رجوع كند:
اول: حرفى بزند كه معنايش اين باشد كه او را دوباره زن خود قرار داده است.
دوم: كارى كند كه از آن بفهمند رجوع كرده است و در هر دو مورد در باطن قصد رجوع كند.
مسأله 609. براى رجوع كردن لازم نيست مرد شاهد بگيرد، يا به زن خبر دهد، بلكه اگر بدون اين كه كسى بفهمد، بگويد به زنم رجوع كردم، صحيح است.
مسأله 610. مردى كه زن خود را طلاق رجعى داده، اگر حق رجوع خود را در برابر مبلغى مصالحه كند، مصالحه صحيح و ديگر حق رجوع نخواهد داشت.
مسأله 611. اگر زنى را دو بار طلاق دهد و بعد از هر طلاقى به او رجوع كند، يا دو بار او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق عقدش كند، بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است، ولى اگر بعد از طلاق سوم به ديگرى شوهر كند، با چهار شرط به شوهر اول حلال مى شود، يعنى مى تواند آن زن را دوباره عقد نمايد:
اوّل: آن كه عقد شوهر دوم هميشگى باشد و اگر مثلاً يك ماهه
صفحه 159
يا يك ساله او را صيغه كند، بعد از آن كه از او جدا شد، شوهر اول نمى تواند او را عقد كند.
دوم: شوهر دوم با او نزديكى كند.
سوم: شوهر دوم طلاقش دهد يا بميرد.
چهارم: عدّه طلاق يا عدّه وفات شوهر دوم تمام شود.
طلاق خُلع
مسأله 612. طلاق زنى را كه به شوهرش مايل نيست و مهر يا مال ديگر خود را به او مى بخشد كه طلاقش دهد طلاق خلع گويند.
مسأله 613. اگر شوهر بخواهد صيغه طلاق خلع را بخواند، چنانچه اسم زن مثلاً فاطمه باشد مى گويد: «زَوْجَتِى فاطِمَةُ خلعتها عَلى ما بَذَلَتْ هِى طالِق» (يعنى زنم فاطمه را طلاق خلع دادم او رها است).
مسأله 614. اگر زنى كسى را وكيل كند كه مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر همان كس را وكيل كند كه زن را طلاق دهد، چنانچه اسم شوهر محمد و اسم زن فاطمه باشد وكيل، صيغه طلاق را اين طور مى خواند:
«عَنْ مُوَكِّلَتِى فاطِمَة بَذَلْتُ مَهْرَها لِمُوَكِّلِى مُحَمَّد لِيخْلَعَها عَلَيهِ» پس از آن بدون فاصله مى گويد: «زَوجَةُ مَوَكِّلِى خلعتها عَلى ما بَذَلَتْ هِى طالِق» و اگر زنى كسى را وكيل كند كه غير از مهر چيز ديگرى
صفحه 160
را به شوهر او ببخشد كه او را طلاق دهد وكيل بايد به جاى كلمه (مهرها) آن چيز را بگويد مثلاً اگر صد هزار تومان داده، بايد بگويد: «بَذَلْتُ مِأَةَ الف تُومان». سپس از طرف شوهر قبول كند و بگويد قبلت ذلك بعداً بگويد زوجة موكّلى خلعتها على ما بذلت هى طالق.
طلاق مُبارات
مسأله 615. اگر زن و شوهر يكديگر را نخواهند و زن مالى به مرد بدهد كه او را طلاق دهد آن طلاق را مبارات گويند.
مسأله 616. اگر شوهر بخواهد صيغه مبارات را بخواند چنانچه مثلاً اسم زن فاطمه باشد، بايد بگويد: بارَأْتُ زَوْجَتِى فاطِمَةَ عَلى مَهْرِها فَهِى طالِق. يعنى از زنم فاطمه در مقابل مهر او جدا شدم پس او رهاست، و اگر ديگرى را وكيل كند وكيل بايد بگويد: بارَأْتُ زَوْجَةُ مُوَكِّلِى فاطِمَةَ عَلى مَهْرِها فَهِى طالِق. و در هر دو صورت اگر به جاى كلمه (على مهرها) «لمهرها» بگويد، اشكال ندارد.
مسأله 617. صيغه طلاق خلع و مبارات بايد به عربى صحيح خوانده شود ولى اگر زن براى آن كه مال خود را به شوهر ببخشد مثلاً به فارسى بگويد براى طلاق، فلان مال را به تو بخشيدم اشكال ندارد.
مسأله 618. اگر زن در بين عده طلاق خلع، يا مبارات از بخشش خود برگردد، شوهر مى تواند رجوع كند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.
صفحه 161
مسأله 619. مالى را كه شوهر براى طلاق مبارات مى گيرد، بايد بيشتر از مهر نباشد، ولى در طلاق خلع اگر بيشتر باشد، اشكال ندارد.
احكام متفرّقه طلاق
مسأله 620. اگر با زن نامحرمى به گمان اين كه عيال خود او است، نزديكى كند، چه زن بداند كه او شوهرش نيست، يا گمان كند شوهرش مى باشد، بايد عده نگهدارد.
مسأله 621. اگر با زنى كه مى داند عيالش نيست زنا كند، چنانچه زن گمان كند كه شوهر او است، بنابر احتياط واجب بايد عده نگهدارد.
مسأله 622. اگر مرد; زنى را گول بزند كه از شوهرش طلاق بگيرد و زن او شود طلاق و عقد آن زن صحيح است ولى هر دو معصيت بزرگى كرده اند.
مسأله 623. هر گاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط كند كه اگر شوهر مسافرت نمايد، يا مثلاً شش ماه به او خرجى ندهد، اختيار طلاق با او باشد، اين شرط باطل است و چنانچه شرط كند كه اگر مرد مسافرت كند. يا مثلاً تا شش ماه خرجى ندهد، از همين حالا از طرف شوهر وكيل باشد خود را طلاق دهد چنانچه پس از مسافرتِ مَرد، يا خرجى ندادن شش ماه، خود را طلاق دهد، صحيح است.
مسأله 624. زنى كه شوهرش گم شده; اگر بخواهد به ديگرى
صفحه 162
شوهر كند، بايد نزد مجتهد عادل برود و به راهنمايى او عمل نمايد.
مسأله 625. پدر و جد پدرى ديوانه اگر مصلحت باشد مى توانند زن او را طلاق بدهند.
مسأله 626. اگر پدر يا جد پدرى براى طفل خود ـ در صورت مصلحت ـ زنى را صيغه كند; اگرچه مقدارى از زمان تكليف بچه جزء مدت صيغه باشد، مثلاً براى پسر چهارده ساله خودش زنى را دو ساله صيغه كند، چنانچه صلاح بچه باشد، مى تواند مدت آن زن را ببخشد ولى زن دائمى او را نمى تواند طلاق دهد.
مسأله 627. اگر از روى علاماتى كه در شرع معين شده، مرد دو نفر را عادل بداند و زن خود را پيش آنان طلاق دهد، ديگرى كه آنان را عادل نمى داند بنابر احتياط واجب نبايد آن زن را براى كس ديگر عقد كند.
زِنا
مسأله 628. اگر كسى با زنى كه شوهر ندارد و در عدّه كسى هم نيست زنا كند، چنانچه بعد او را عقد كند و بچه اى از آنان پيدا شود، در صورتى كه ندانند از نطفه حلال است يا حرام، آن بچه حلال زاده است.
مسأله 629. اگر مردى با زن شوهر دار زنا كند آن زن بر آن مرد حرام ابدى مى شود.
صفحه 163
مسأله 630. چنانچه زن، ناشزه باشد و بى اذن شوهر از خانه رفته و مشغول به كارى شده و برنمى گردد اگر شوهر زنا كند محصن نيست لكن زن مذكوره محصنه است.
مسأله 631. كسى كه از زنا به دنيا آمده، اگر زن بگيرد و بچه اى پيدا كند آن بچه حلال زاده است.
مسأله 632. هر گاه شوهر زندانى باشد هر كدام از زن شوهر در آن حال زنا كنند هيچ يك از زوج و زوجه محصن نيستند.
مسأله 633. هر گاه شوهر عنّين باشد و زوجه اش زنا دهد زوجه محصنه نيست.
مسأله 634.اگر بعد از عقد و دخول پسر، پدرِ پسر با عروس زنا كند زنِ پسر بر پسر حرام نمى شود وبر زانى حد جارى مى شود .
مسأله 635. كسى كه زن شوهر دار را از خانه اش با زور بيرون كند و چندين مرتبه با او زنا كند حدّ شرعى دارد و بر زنى كه مكرهه بوده است حدّى نيست.
مسأله 636. چنانچه ثبوت زنا به اقرار باشد حاكم شرع مى تواند عفو كند.
مسأله 637. زنى كه از راه نامشروع باردار شده، جايز نيست بچه اش را سقط كند و فرزند او حساب مى شود، فقط ارث از او نمى برد.
صفحه 164
احكام پوشش
مسأله 638.بدون شك حجاب از مسلّمات اسلام است، و تمام فقهاى اسلام در آن اتّفاق نظر دارند، و هرگونه بدحجابى و بى حجابى بر خلاف شريعت مقدّسه است.
مسأله 639. انتخاب چادر مشكى براى زنان مكروه نيست. و استفاده از رنگهاى ساده ديگر، مادام كه منشأ مفاسدى نشود، جايز است; البته رنگهاى سنگين بهتر است.
مسأله 640. پوشيدن لباسهاى زينتى حرام است و منظور از لباس زينتى اين است كه عرف آن را لباس زينت مى خوانند، ولى مانتوهاى معمولى زينتى نيست، و لباسى كه تمام بدن جز صورت و كفّين رابپوشاند كافى است; هر چند چادر محفوظ تر و شايسته تر است.
مسأله 641.مقدار پوشش، در برابر زنان غير مسلمان آن است
كه زنان مسلمان كه بدن خود را در برابر زنان غير مسلمان برهنه
نكنند.
مسأله 642. حجاب براى حفظ شخصيّت زن، وجلوگيرى از انحراف و گسترش فساد در جامعه اسلامى است. و همان گونه كه اصل پوشيدن لباس براى زنان و مردان منافات با آزادى آنها ندارد، حجاب نيز چنين است.
مسأله 643. دست دادن زن با مرد نامحرم با دستكش جز در موارد
صفحه 165
ضرورت جايز نيست مشروط بر اين كه فشار ندهد.
مسأله 644. نگريستن به مرد نامحرم هرگاه نظر از روى شهوت نباشد، اشكالى ندارد.
مسأله 645.زنان مى توانند به قسمتهايى از بدن بچه هاى غير بالغ كه معمولاً پوشانيده نمى شود نگاه كنند. و نگاه به عورت بچه غير مميز اشكالى ندارد، و مادران در موارد ضرورت مى توانند آن را جهت شستشو يا غير آن لمس كنند.
چند مسئله متفرّقه
مسأله 646. آرايشگرى خانمى را آرايش مى كند و مى داند آن خانم با وضعيت نامناسب در اجتماع رفت و آمد مى نمايد، پولى كه از آرايشگر دريافت مى كند حلال است; لكن آن خانم، كه خود را در معرض ديد نامحرمان قرار مى دهد، گناهكار است.
مسأله 647. رانندگى اتومبيل براى زنان با حفظ حجاب اسلامى و جهات شرعى ديگر، مانعى ندارد.
مسأله 648. خروج زن از منزل براى انجام واجبات، مثل تشرّف به حجّ واجب، و مراجعه به دكتر، و صله رحم به مقدار لازم، و شركت در جلسات در مواردى كه اگر به مجالس دينى و مساجد نرود، از اسلام دور مى ماند، و تعاليم لازمه اسلامى را فرا نمى گيرد، و اخلاق اسلامى را
صفحه 166
ترك مى كند، يا در آن ضعيف مى شود، منوط به اجازه شوهر نيست; بلكه در چنين شرايطى شركت در مراسم مزبور، براى بانوان مانعى ندارد، هر چند شوهر راضى نباشد.
مسأله 649. يكى از مواردى كه نجس بودن لباس نمازگزار جايز است لباسهاى كوچك نمازگزار، مانند جوراب است، ولى جورابهاى بلند كه گاهى بجاى شلوار از آن استفاده مى شود مشمول اين حكم نيست.
گفتگو با نامحرم
مسأله 650. گفتگو با زن نامحرم در صورتى كه به طور عادى باشد مانعى ندارد.
مسأله 651. گفتگو با مردان نامحرم در حدود سخنان عادى، مشروط به اين كه منشأ فسادى نباشد جايز است.
مسأله 652. مرد و زنى كه مى خواهند با يكديگر ازدواج كنند، مى توانند به مقدار لازم در جلسه اى بنشينند ويكديگر را ببينند وبا يكديگر صحبت كنند. واگر در يك جلسه مقصود حاصل نشد، مى توانند در چند جلسه با هم بنشينند و صحبت كنند، و سپس تصميم بگيرند.
مسأله 653. مكالمه تلفنى پسر و دختر و مراوده طرفين جهت دوستى جايز نيست; مگر به مقدارى كه براى تحقيق در ازدواج ضرورت دارد.
مسأله 654. اگر زن و مرد در مكانى هستند كه معمولاً هيچ كس
صفحه 167
رفت و آمد نمى كند، خلوت با اجنبيّه محسوب مى شود. و خلوت با اجنبيّه، حتى اگر فكر مى كنند به حرام نمى افتند حرام است.
مسأله 655. گاه دانشجوى پسرى در بين عدّه اى دانشجوى دختر، ويا بالعكس درس مى خواند، با توجه به اين كه اگر با اين شرايط تحصيل را ادامه ندهد متضرّر مى شود اگر موجب كار حرامى نمى شود اشكالى ندارد; ولى سزاوار است مسؤولين كشورهاى اسلامى برنامه اى براى جداساختن مراكز تحصيلى پسران و دختران تنظيم كنند.
مسأله 656. شنيدن صداى زن نامحرم، در صورتى كه به قصد لذّت نباشد و سبب انجام گناه نشود اشكالى ندارد; ولى زن نبايد لحن صداى خود را طورى كند كه هوس انگيز باشد.
مسأله 657. خانمهايى كه در مجالس زنانه مداحى يا روضه خوانى با آهنگ مى كنند اگر متوجه شوند كه مرد يا بچه هايى كه خوب و بد را مى فهمند صداى آنها را مى شنود لازم است احتياطا، صداى خود را آهسته تر كند و يا بدون تكيه بر صوت بخواند.
مسأله 658. اگر زن با صوت قرآن بخواند، مرد نامحرم نمى تواند با قصد لذت يا خوف وقوع در حرام به آن گوش دهد و بين نوار و غير نوار فرقى نمى كند.
صفحه 168
عكس
مسأله 659. عكس برداشتن مرد از زن نامحرم حرام نيست ولى اگر براى عكس برداشتن مجبور شود كه به بدن او غير از صورت و دستها نگاه كند يا دست به بدن او بزند حرام است و اگر زن نامحرمى را بشناسد، و آن زن مقيد به حجاب شرعى باشد نبايد به عكس بدون حجاب او نگاه كند.
مسأله 660. ديدن عكس زنان بدون حجاب غير مسلمان، بدون قصد لذّت در صورتى كه نترسد كه به حرام بيفتد اشكال ندارد. و بنابر احتياط جاهايى را كه مثل ران و شكم معمولاً مى پوشانند به هيچ وجه نگاه نكند.
مسأله 661. عكس گرفتن از زنان به وسيله زنان اشكال ندارد، اما اگر اين كار براى آن باشد كه عكسها را در اختيار نامحرمان قرار دهد، كار او حرام است .
مسأله 662. نگاه كردن به فيلمهاى مبتذل، كه موجب فساد خود انسان يا خانواده اش مى شود، جايز نيست و بايد از نگاه كردن به آن خوددارى كرد.
مسأله 663. نگاه به قصد لذت به شناگران ولو غير مسلمان حرام مى باشد.
مسأله 664. نگاه به فيلمهاى خارجى با بدنهاى عريان در صورتى
صفحه 169
كه خوف افتادن به حرام داشته باشد جايزنيست و نيز نگاه كردن به جاهايى كه معمولا پوشانده مى شود مطلقا حرام است چه قصد لذت داشته باشد يا نداشته باشد .
اختلاط زن و مرد
مسأله 665. احتياط واجب آن است كه مرد و زن نامحرم در محلّ خلوتى كه كسى در آنجا نيست و ديگرى هم نمى تواند وارد شود، نمانند; اگر در آنجا نماز بخوانند نماز آنها اشكال دارد.
مسأله 666. در كلاسهائى كه هم اساتيد مرد و هم اساتيد زن، تدريس مى كنند، نگاه كردن دانشجويان مرد به استاد زن و بالعكس
- در صورتى كه نگاه هوس آلود نباشد ـ در مورد وجه و كفّين اشكالى ندارد.
خوردن شير زن
مسأله 667.خوردن شير زن حرام نيست و اگر مردى شير زنش را بخورد اشكالى در محرميت شوهر با بستگان زن و بر عكس ايجاد نمى شود .
صفحه 170
مرتد شدن
مسأله 668. مسلمانى كه منكر خدا يا پيغمبر يا معاد شود، يا حكم ضرورى دين يعنى حكمى را كه مسلمانان جزء دين اسلام مى دانند مثل واجب بودن نماز و روزه انكار كند، در صورتى كه منكر شدن آن حكم; به انكار خدا يا پيغمبر برگردد، مرتد است.
مسأله 669. اگر زن پيش از آن كه شوهرش با او نزديكى كند، به طورى كه در مسأله پيش گفته شد مرتد شود; عقد او باطل مى گردد و عده هم ندارد. و همچنين است اگر بعد از نزديكى مرتد شود ولى يائسه باشد يعنى اگر سيده است شصت سال و اگر سيده نيست پنجاه سال او تمام شده باشد اما اگر يائسه نباشد، بايد به دستورى كه در احكام طلاق گفته خواهد شد عده نگهدارد; پس اگر در بين عده مسلمان شود عقد باقى و اگر تا آخر عده مرتد بماند، عقد باطل است.
احكام ارث
مسأله 670. كسانى كه به واسطه خويشى ارث مى برند، سه دسته هستند:
دسته اول: پدر و مادر و اولاد ميت است و با نبودن اولاد، اولاد اولاد هر چه پائين روند هر كدام آنان كه به ميت نزديكتر است، ارث مى برد و تا يك نفر از اين دسته هست، دسته دوم ارث نمى برند.
صفحه 171
مسأله 671. دسته دوم: جد و جده، خواه پدرى باشد يا مادرى و هر چه بالا رود و خواهر و برادر و با نبودن برادر و خواهر، اولاد ايشان هر كدام به ميت نزديكتر است ارث مى برد و تا يك نفر از اين دسته هست، دسته سوم ارث نمى برند.
دسته سوم: عمو و عمّه و دائى و خاله هر چه بالا رود و
اولاد آنان هر چه پائين روند و تا يك نفر از عموها و عمه ها و دائى ها و خاله هاى ميت زنده اند، اولاد آنان ارث نمى برند ولى اگر ميت عموى پدرى و پسر عموى پدر و مادرى داشته باشد و غير از اينها وارثى نداشته باشد، ارث به پسر عموى پدر و مادرى مى رسد و عموى پدرى ارث نمى برد.
مسأله 672. اگر عمو و عمه و دائى و خاله خود ميت و اولاد آنان و اولاد اولاد آنان نباشند، عمو و عمه و دائى و خاله پدر و مادر ميت ارث مى برند و اگر اينها نباشند، اولادشان ارث مى برند و اگر اينها هم نباشند، عمو و عمه و دائى و خاله جد و جده ميت و اگر اينها نباشند، اولادشان ارث مى برند.
مسأله 673. زن و شوهر به تفصيلى كه در زير گفته مى شود، از يكديگر ارث مى برند. و تفصيل احكام ارث دسته هايى كه در بالا ذكر شد در رساله عمليه موجود است.
صفحه 172
ارث زن و شوهر
مسأله 674. اگر زنى بميرد و اولاد نداشته باشد، نصف همه مال را شوهر او و بقيه را ورثه ديگر مى برند و اگر از آن شوهر يا از شوهر ديگر اولاد داشته باشد، يك چهارم همه مال را شوهر و بقيه را ورثه ديگر مى برند.
مسأله 675. اگر مردى بميرد و اولاد نداشته باشد، يك چهارم مال او را زن دائمىو بقيه را ورثه ديگر مى برند. و اگر از آن زن و زن ديگرى اولاد داشته باشد، يك هشتم اموال منقول را زن، و بقيه را ورثه ديگر مى برند. و امّا از زمين مسكونى و قيمت آن ارث نمى برد ولى از قيمت اعيانى آن مثل ساختمان و درخت ارث مى برد، همچنان كه از زمين باغ و زراعت ارث مى برد.
مسأله 676. اگر زن بخواهد در چيزى كه از آن ارث نمى برد (مانند خانه مسكونى يا اعيانى كه از عين آن ارث نمى برد و از قيمت آن ارث مى برد) تصرف كند، بايد از ورثه ديگر اجازه بگيرد. ونيز ورثه تا سهم زن را نداده اند; نبايد در چيزهايى كه زن از عين و يا قيمت آنها ارث مى برد، بدون اجازه او تصرف كنند. و چنانچه پيش از دادن سهم زن، اينها را بفروشند، در صورتى كه زن معامله را اجازه دهد، صحيح وگرنه نسبت به سهم او باطل است.
مسأله 677. اگر بخواهند بنا و درخت و مانند آن را قيمت نمايند،
صفحه 173
بايد حساب كنند كه اگر آنها بدون اجاره در زمين بمانند، تا از بين بروند، چقدر ارزش دارند و سهم زن را از آن قيمت بدهند.
مسأله 678. مجراى آب قنات و مانند آن حكم زمين را دارد و آجر و چيزهايى كه در آن به كار رفته، در حكم ساختمان است.
مسأله 679. اگر ميت بيش از يك زن داشته باشد، چنانچه اولاد نداشته باشد; يك چهارم مال و اگر اولاد داشته باشد; يك هشتم مال به شرحى كه گفته شد، به طور مساوى بين زن هاى عقدى او قسمت مى شود. اگرچه شوهر با هيچ يك از آنان يا بعض آنان نزديكى نكرده باشد; ولى اگر در مرضى كه به آن مرض از دنيا رفته; زنى را عقد كرده و با او نزديكى نكرده است، آن زن از او ارث نمى برد و حق مهر هم ندارد.
مسأله 680. اگر زن در حال بيمارى، شوهر كند و به همان بيمارى بميرد، شوهرش اگرچه با او نزديكى نكرده باشد، از او ارث مى برد.
مسأله 681. اگر زن را به ترتيبى كه در احكام طلاق گفته شد، طلاق رجعى بدهند و در بين عده بميرد، شوهر از او ارث مى برد. و نيز اگر شوهر در بين عده زن بميرد، زن از او ارث مى برد. ولى اگر بعداز گذشتن عده رجعى يا در عده طلاق بائن يكى از آنان بميرد، ديگرى از او ارث نمى برد.
مسأله 682. اگر شوهر در حال مرض، عيالش را طلاق دهد و پيش از گذشتن دوازده مال هلالى بميرد، زن با سه شرط از او ارث مى برد:
اول آن كه در اين مدت شوهر ديگر نكرده باشد.
صفحه 174
دوم طلاق به تقاضا و يا رضايت زن نباشد.
سوم شوهر در مرضى كه در آن مرض زن را طلاق داده، به واسطه آن مرض يا به جهت ديگرى بميرد، پس اگر از آن مرض خوب شود و به جهت ديگرى از دنيا برود، زن از او ارث نمى برد.
مسأله 683. لباسى كه مرد براى پوشيدن زن خود گرفته اگرچه زن آن را پوشيده باشد، بعداز مردن شوهر، جزء مال شوهر است مگر اين كه به او تمليك كرده باشد.
مسائل متفرّقه ارث
مسأله 684. اگر پسر بزرگ ميت بيش از يكى باشد. مثلاً از دو زن او در يك وقت دو پسر به دنيا آمده باشد، بايد لباس و قرآن و انگشتر و شمشير ميت را به طور مساوى بين خودشان قسمت كنند.
مسأله 685. هر گاه بخواهند ارث را تقسيم كنند، در صورتى كه ميت بچه اى داشته باشد كه در شكم مادر است، و در طبقه او وارث ديگرى هم مانند اولاد و پدر و مادر باشد. براى بچه اى كه در شكم است، ـ كه اگر زنده به دنيا بيايد، ارث مى برد ـ. سهم دو پسر را كنار مى گذارند. ولى اگر احتمال بدهند بيشتر است، مثلاً احتمال بدهند كه زن به سه بچه حامله باشد، سهم سه پسر را كنار مى گذارند. و چنانچه مثلاً يك پسر يا يك دختر به دنيا آمده; زيادى را ورثه بين خودشان تقسيم مى كنند.
صفحه 175
احكام نذر و عهد
مسأله 686. نذر آن است كه انسان براى خدا انجام چيزى يا ترك آن را بر خود لازم قرار دهد.
مسأله 687. در نذر بايد صيغه خوانده شود و لازم نيست آن را به عربى بخوانند پس اگر بگويد چنانچه مريض من خوب شود، براى خدا بر من است كه مبلغى به فقير بدهم نذر او صحيح است.
مسأله 688. نذر زن در صورتى كه با حقوق شوهر منافى باشد صحيح نيست و اگر در چنين مورد با اذن او نذر كرد، شوهر نمى تواند از انجام آن ممانعت كند.
مسأله 689. اگر پدر يا مادر نذر كند كه دختر خود را به سيد شوهر دهد بعد از آن كه دختر به تكليف رسيد لازم است او را راضى نمايند كه به سيد شوهر كند. و اگر راضى نشد، تكليفى براى آنان نيست.
مسأله 690. بر فرزند واجب نيست در نذر و عهد از پدرش اجازه بگيرد. و هرگاه فرزند نذرى كند بدون اين كه به پدر خبر دهد، بايد به آن نذر عمل كند.
مسأله 691. اگر انسان از روى اختيار به نذر خود عمل نكند، بايد كفاره بدهد يعنى يك بنده آزاد كند يا به شصت فقير طعام دهد يا دو ماه پشت سر هم روزه بگيرد.
صفحه 176
مسأله 692. در عهد هم مثل نذر بايد صيغه خوانده شود، و نيز كارى را كه عهد مى كند انجام دهد، و بايد ترك آن بهتر از انجام آن نباشد.
مسأله 693. اگر به عهد خود عمل نكند، بايد كفاره بدهد يعنى شصت فقير را سير كند، يا دو ماه روزه بگيرد، يا يك بنده آزاد كند.
احكام قسم خوردن
مسأله 694. اگر قسم بخورد كه كارى را انجام دهد يا ترك كند مثلاً قسم بخورد كه روزه بگيرد، يا دود استعمال نكند، چنانچه عمداً مخالفت كند; بايد كفاره بدهد، يعنى يك بنده آزاد كند، يا ده فقير را سير كند، يا آنانرا بپوشاند و اگر اينها را نتواند بايد سه روز روزه بگيرد.
مسأله 695. اگر فرزند بدون اجازه پدر، و زن بدون اجازه شوهر قسم بخورد، احتياط آن است كه بر قسم خود پاى بند باشند، مگر اين كه پس از قسم، از آن نهى كنند.
مسأله 696. كسى كه قسم مى خورد، اگر حرف او راست باشد قسم خوردن او مكروه است و اگر دروغ باشد حرام و از گناهان بزرگ مى باشد، ولى اگر براى اينكه خودش يا مسلمان ديگرى را از شرّ ظالمى نجات دهد، قسم دروغ بخورد اشكال ندارد بلكه گاهى واجب مى شود واين جور قسم خوردن غير از قسمى است كه در مسائل پيش گفته شد.
صفحه 177
هبه
مسأله 697. هبه اى كه مرد به همسرش مى دهد در صورتى كه اصل هبه باقى است قابل بازگشت است; مگر اين كه زوجه از خويشاوندان نسبى باشد.
ربا
مسأله 698. در چند مورد ربا گرفتن حرام نيست:
1. ربا گرفتن مسلمان از كافر كه در پناه اسلام نيستند.
2. ربا گرفتن پدر و فرزند از يكديگر.
3. ربا گرفتن زن و شوهر از يكديگر.
فال
مسأله 699. فال گيرى، كف بينى و طالع بينى و ديگر انواع كهانت شرعا مجاز نيست و پولى كه بابت آن داده مى شود حرام است
و آخر دعوانا ان الحمد للّه ربّ العالمين
قم: مؤسّسه تعليماتى و تحقيقاتى امام صادق(عليه السلام)