الاثنين 12 ربيع الاوّل 1433 - Mon 06 February 2012  
  • الصفحة الرئيسية
  • RSS
  • إتصل بنا
  • الموقع الفارسي

تأويل دو نوع كاربرد دارد:الف) تأويل در مقابل تنزيل.ب)  تأويل در مورد متشابه.تأويل در لغت عرب به معنى مآل شىء و سرانجام آن است، گاهى تأويل  در مقابل تنزيل به كار مى
راههاى شناخت در اسلاماصل نخست:اسلام براى شناخت جهان و حقايق دينى از سه نوع ابزار بهره مى گيرد و هر يك را در قلمرو خاص خود معتبر مى داند. اين ابزار سه گانه
هستى از ديدگاه اسلاماصل ششمجهان ـ به معناى ما سوى اللّه ـ مخلوق خداوند بوده و كائنات لحظه اى از خداوند بى نياز نبوده و نخواهند بود.اينكه مى گوييم جهان مخلوق
انسان از ديدگاه اسلاماصل سيزدهمانسان موجودى است مركب از جسم و روح، كه پس از مرگ، جسم او متلاشى مى شود ولى روح او به حيات خود ادامه مى دهد، و مرگ انسان به معناى
توحيد و مراتب آناصل بيست و هفتماعتقاد به وجود خدا، اصل مشترك ميان همه شرايع آسمانى مى باشد، و اصولاً فصلِ مميّزِ انسان الهى (پيرو هر شريعتى كه مى خواهد باشد)از
اصل سى وچهارماز آنجا كه ذات خداوند حقيقتى غير متناهى است و مثل و نظيرى ندارد، انسان راهى به درك كنه ذات خداوند نخواهد داشت، در عين حال مى توان او را از طريق صفات
اكنون كه با رؤوس مطالب مربوط به صفات ذات آشنا شديم، شايسته است با برخى از صفات فعل نيز آشنا گرديم. در اينجا سه صفت را بررسى مى كنيم:1. تكلم;2. صدق;3. حكمت.اصل سى
اصل چهل و چهارمهمه مسلمانان خدا را عادل مى دانند، و عدل يكى از صفات جمال الهى است.و پايه اين اعتقاد آن است كه در قرآن، هرگونه ظلم از خدا نفى شده و او به عنوان
اصل چهل و هشتمقضا و قدر از عقايد قطعى اسلامى است كه در كتاب و سنت وارد شده و دلايلعقلى نيز آن را تأييد مى كند.آيات در باره قضا و قدر بسيار است كه ذيلاً به برخى از
اصل پنجاه ويكماختيار و آزادى انسان، واقعيّتى مسلّم و آشكار است، و انسان از راههاى گوناگون مى تواند آن را درك كند، كه ذيلاً بدانها اشاره مى كنيم.الف ـ وجدان هر
اصل پنجاه و چهارمخداوندحكيم انسانهاى والايى را براى هدايت و راهنمايى بشر برانگيخته و آنان را حامل پيام خويش براى افراد بشر قرار داده است. اينان، همان پيامبران و
اصل شصت و دومعصمت به معنى مصونيت بوده و در باب نبوت داراى مراتب زير است:الف ـ عصمت در مقام دريافت، حفظ و ابلاغ وحى;ب ـ عصمت از معصيت و گناه;ج ـ عصمت از خطا و اشتباه در
اصل هفتادمدر فصل گذشته درباره نبوت به صورت كلى سخن گفتيم، در اين فصل درباره خصوص نبوت پيامبر اسلام يعنى حضرت محمد بن عبد اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) سخن
دعوت پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) ويژگيهايى دارد، كه مهمترين آنها چهار چيز است و ما در طى سه اصل به بيان آنها مى پردازيم.اصل هفتاد و هفتمدعوت و آيين
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) پس از 23 سال سعى و كوشش بسيار در تبليغ شريعت اسلام و تأسيس مدينه فاضله، در اوايل سال يازدهم هجرى ديده از جهان فرو بست. با رفتن آن
سخن گفتن درباره هر يك از امامان دوازده گانه  از گنجايش اين رساله بيرون است، تنها چيزى كه لازم است در اينجا به آن اشاره شود، مسئله اعتقاد به وجود امام عصر است كه
اصل يكصد و سوم شرايع آسمانى،همگى در لزوم ايمان به جهان آخرت اتفاق نظر دارند. عموم پيامبران، همراه دعوت به توحيد، از معاد و حيات پس از مرگ نيز سخن گفته و ايمان به
اصل يكصد وبيستمحدّ ايمان  و كفر از بحثهاى  مهم كلامى است. «ايمان»، در لغت، به معناى تصديق و «كفر» به معناى پوشاندن است،لذا  به زارع نيز ـ كه گندم را
اصل يكصد و سى و ششمشيعه اماميه، در عقايد و احكام، به احاديثى كه به وسيله افراد ثقه و مورد اعتماد از رسول گرامى نقل شود عمل مى كند، خواه اين روايات د ركتب حديث شيعه
آيين اسلام تركيبى از «عقيده» و «شريعت» (يا «هستى شناسى»، و«بايدها و نبايدها)» است كه از آن با تعبير اصول و فروع دين نيز ياد مى شود. در مباحث
«آجال»: جمع «اَجَل» به معناى مهلت هر چيز، پايان مدت عمر و سر رسيد چيزى مانند بدهى است (العين، ج2، ص 178 ; الصحاح، ج4، ص 1621 ; المفردات، ماده اَجَل).اجل و
آخر الزمان: دوره پايانى دنيا و مرتبط با بعثت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و ظهور منجى موعود.تاريخ دقيق آخرالزمان نامعلوم است و تنها مى توان آن را به بخش واپسين
آخرت: كلمه «آخرت» در لغت از ماده «أ خ ر» و مؤنث آخر است. اين كلمه گاهى در مقابل«اُولى» قرار مى گيرد و اُولى مؤنث اول است (الصحاح ، ج2 ، ص 576 ;
آزادى: در زبان فارسى دو واژه آزادى و رهايى ، نقطه مقابل محدوديت  ، قيد و بند ، اسارت و مجبور بودن به كار رفته است . معادلِ عربىِ واژه هاى آزادى و رهايى ، دو
آفتاب پرستى: نيايش ، ستايش و عبوديت خورشيد. واژه پرستش و مشتقات آن به خصوص در حالت تركيبى ، معانى متعددى دارد كه همگى آنها از نوعى دلبستگى و تعلق خاطر بين
آقاخانيه (آغاخانيه): بازماندگان اسماعيليه نزاريه از شاخه الموت هستند ، از آنجا كه امامان اين فرقه ملقب به آقاخان هستند ، آنها را آقاخانيه مى نامند. (اعلام
آيه از جهت ريشه از اَىَّ (شىء واضح و روشن) يا از تَاَيَّى (ثابت شدن و قوام يافتن) اشتقاق يافته است (المفردات ، ص 34) و از جهت وزن و بنا ، بر وزن «فَعَلَةٌ» يا
آيه ابتلاى ابراهيم (عليه السلام): (وَإِذْ ابتلى إِبراهيمَ ربّه بِكَلمات فأتمهنّ قالَ إِنّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَمِنْ ذُرّيتى قالَ لا يَنال عَهدى
  (يا أَيُّها الَّذِِينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللّهَ وَأَطيعُوا الرَّسُول وَأُولى الأمرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فى شَيء فَرُدُّوهُ إِلى اللّهِ وَالرَّسُول
(إِنّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّركُمْ تَطْهِيراً) (احزاب:33) ; «جز اين نيست كه اراده خدا به زدودن پليدى از شما
(يا أَيُّها الَّذِِينَ آمَنُوا اتَّقوا اللّه وَكُونُوا مََعَ الصّادقين) (توبه:119) ; «اى كسانى كه ايمان آورده ايد ، از مخالفت با خدا بپرهيزيد ، و با
  دين مطابق با فطرت ، مستقيم ، خالص و داراى احكام عملى خاص و صفت دينى كه پيامبران الهى از آدم (عليه السلام) تا خاتم (صلى الله عليه وآله وسلم) مأمور تبليغ آن در
فرقه هايى كه رفتار خلاف شرع را مباح مى دانند. اباحيّه ، از ريشه بَوح و بُوْح به معناى مباح كردن ، حلال دانستن  ، و جايز شمردن است (التعريفات ، ص3 ;
يكى از فرقه هاى معتدل خوارج و پيروان عبداللّه بن اباض مقاعسى تميمى (متوفى86هـ). اباضيه تنها فرقه باقى مانده از فرقه هاى خوارج است كه در حال حاضر پيروانى در
قرار دادن انسان ها در بستر حوادث تكوينى و تشريعى براى رسيدن به كمال لايق. ابتلاء از ماده «بَلا يَبْلُوا» و به قولى از «بَلىَ يَبْلى» مشتق است . بنابر
يكى از صفات ثبوتى و ذاتى خداى سبحان. ابدى در لغت به معناى جاودان ، دائمى و باقى است (لسان العرب ، ج3 ، ص 68 ; مجمع البحرين ، ج3 ، ص 5 ; النهايه ،
ابراهيم خليل از پيامبران اولوالعزم ، داراى شريعت و كتاب آسمانى به نام «صحف» ، مورد احترام همه پيروان توحيدى. واژه اَبرام يا ابراهيم عبرى است كه بعداً
ابليس بر وزن اِفْعيل از لغت «بلس» به معناى مأيوس شدن ، مشتق شده و جمع آن ابالسه است. اين كلمه يازده بار در قرآن كريم به كار رفته است. در اين كه ابليس واژه عربى
يكى شدن خالق و مخلوق. واژه «اتحاد» از باب افتعال از ريشه «و ، ح ، د» به معناى يكى شدن دو موجود است (مجمع البحرين ، ج3  ، ص476) و در اصطلاح متكلمان و
در باب وجود خداوند و خالق هستى ، متكلمين با پرسش هاى متعددى مواجه اند كه بعضى نوظهور و برخى از ديرباز مطرح بوده است. در يك چينش منطقى ، پرسش هاى اساسى
بر مقدور واحد يكى از مسائلى كه فلاسفه و متكلمان در آن وحدت نظر دارند ، مسئله «امتناع تأثير دو علت تام» و يا «دو قادر مستقل» بر «معلول» و
احباط و تكفير: از بين رفتن ثواب عمل توسط گناهان را احباط ، و بر عكس آن ، از بين رفتن عقاب اعمال توسط كارهاى شايسته را تكفير گويند. احباط در لغت مصدر باب افعال
يكى از اسم هاى خداوند به معناى بسيط و منزّه از هر نوع تركيب. واژه «احد» بر وزن «فَعَل» از ريشه «و ح د» مشتق و به علت تخفيف ، واو به الف تبديل شده
فرقه اى تجديد نظر طلب در عقايد و احكام اسلامى. مؤسس اين فرقه غلام احمد قاديانى است ، غلام احمد در سال 1839در روستايى به نام قاديان از شهرستان گرداس پور پنجاب از
يكى از مباحث مهم مربوط به معاد. درباره اين موضوع ، با دو رويكرد عقلى ونقلى مى توان به بحث پرداخت. در رويكرد عقلى ، اين موضوع قابل بحث است كه در نگاهى كلى و
احياء از صفات فعل خداوند . اين واژه از ماده «حيى» و باب افعال ، به معناى زنده كردن مى باشد. گاه واژه هاى بعث و اعاده نيز به همين معنا به كار رفته اند:
يكى از صفات خداوند و به معناى آگاهى و احاطه الهى نسبت به همه موجودات. بحث ادراك الهى از قرون اوليه اسلامى مطرح بود ، زيرا در آيه شريفه: (لا تدركه الأبصار وهو يدرك
ادريس نام يكى از انبياى الهى قبل از حضرت نوح است (اثبات الوصيه ، ص 24ـ 25 ; السيرة النبويه ، ج1 ، ص 3 ; المنتظم ، ج1 ، ص 233 ; كشف الاسرار وعدة
اراده در برابر كراهت وصف موجود قادر مختار ، و آخرين جزء علت تامه فعل.«اراده» مصدر باب افعال از ريشه «رود» به مفهوم خواستن ، قصد كردن و عزم است (الفروق
ارتداد در لغت به معناى بازگشت و رجوع است (لسان العرب ، ج3 ، ص174 ; الصحاح ، ج2 ، ص473) . اين واژه در قرآن كريم نيز با همين معنا بارها به كار رفته است (بقره:217و